فكر ميكنم اواخر دهه ۶۰ بود كه براي اولين مرتبه واليبال ايران در سطح جهاني نامي براي خود دست و پا كرد و با كسب نتايج بيسابقه در رقابتهاي نوجوانان جهان نويد روزهايي بهتر را به علاقهمندان اين رشته دانشگاهي داد. يزدانيخرم كه آن روزها سكان هدايت فدراسيون مربوط را در دست گرفت و با توجه به استمرار رياستش، بيدغدغه سالها در اتاق كار خود حاضر ميشد و ضمن برنامهريزي بر انجام برنامهها نيز نظارت ميكرد تا اينكه عدهاي مصلحت ديدند از تجارب اين مدير موفق ورزش در «كشتي» استفاده شود. بدين ترتيب «داورزني» جاي وي را در واليبال گرفت و انصافاً جانشين خلفي نيز بود و در دوران او واليبال ما روند رو به رشد خود را ادامه داد تا جايي كه حالا قهرمان اروپا را ميبريم و تعجب هم نميكنيم. اما يزدانيخرم در شرايطي جاي «طالقاني» را در فدراسيون كشتي گرفت كه بيهيچ تعارفي ورزش اول كشورمان در سرازيري طي طريق ميكرد و تقريباً نشاني از دوران درخشانش نداشت اما به مرور كاستيها را جبران كردند و مجدداً به مدالآوري رسيدند و در كشتي فرنگي- كه پيشتر فقط به تك ستارههاي خود ميباليديم- تيمي كامل پيدا كرديم كه حالا حرف اول را در دنيا ميزند.
يزدانيخرم سال قبل دوره رسمي رياستش بر كشتي به پايان رسيد ولي بالاتريها صلاح ديدند كه فعلاً تحت عنوان سرپرست به كار خود ادامه دهد تا اينكه مسئله انتخابات فدراسيون پيش آمد و كساني كه فكر ميكردند بايد ثبتنام كنند، براي ورود به عرصه رقابت ثبتنام كردند. همه چيز خوب پيش ميرفت تا اينكه به يكباره آسمان تپيد و زمان ثبتنام تمديد شد و بعضيها اسمشان به ليست كانديداها اضافه شد! اينكه تازهواردهاي نامآشنا به درد اداره كشتي اين مملكت ميخورند يا نه، بماند. حرف اين است كه اصلاً چرا بايد زمان ثبتنام تمديد شود. مگر نه اينكه قانون محترم است و همه بايد پايبند آن باشند؟
يزدانيخرم و بعضي ديگر از كانديداها از اين اقدام دلخور شدند و حرفهايي زدند و وزارت ورزش هم از اين گلهگذاريها دلش رنجيد و شايد به همين دليل تصميم گرفت اقتدار خود را نشان دهد و به همين خاطر «خطيب» را از انزواي تاريخي خارج كرد و روي صندلي يزدانيخرم نشاند. شايد كشتي با خطيب هم موفق باشد اما اگر چنين نيز بشود باز هم تمديدزمان ثبتنام توجيه نميشود. بيان اين مطلب نه حمايت از يزدانيخرم و نه هيچ گزينه ديگري است تنها حمايت از استمرار مديريت موفق در ورزش است و انتقاد به تمديد مهلت ثبتنام كه اينگونه حاشيه و جار و جنجال به راه انداخت. بيترديد اقتدار وزارت ورزش فاكتوري است كه به اقتدار ورزش و تيمهاي ملي ميانجامد اما آنچه مسلم است اينكه اقدامات چند هفته اخير را نميتوان مقتدرانه ناميد شايد هر اسم ديگري بتوان روي آن نهاد ولي مقتدرانه هرگز.